چهارشنبه بیستم تیر 1386
سلام . من باز هم اومدم . شاید با خودتون دارید می گید oh shet دوباره این پیداش شد
یادمه پارسال این موقع سمت بالای دریاچه گهر بودیم .
و امسال در تنهایی دارم می دقم . ... توی این روزگار . شما ها چرا خفه خون گرفتید
و یه بار نه حالی از ما می پرسید و نه سراغی از ما می گیرید . چی شد ؟ نه به اون
زمان ها که هر روز دو سه نفر سراغ ما رو می گرفتند نه به حالا که دو سه ماه گذشته
و فقط میشه گفت ... تو دهن آدم بی مرام و رفیق نیمه راه .
به زودی دوباره برمی گردم ... با حرف های نو و بویی تازه و رنگی کهنه. تا اون موقع
به درک .
نوشته شده توسط صادق در ساعت 19:9 | لینک
|